شفیعی کدکنی...
آن روز که در عشق سرانجام بمیرم
مپسند که دلداده ناکام بمیرم
آیا بود ای ساحل امید که روزی
چون موج در آغوش تو آرام بمیرم ؟
چون شبنم گلها سحر از جلوه خورشید
در پرتو روی تو سرانجام بمیرم
آن مرغک آزرده عشقم که روا نیست
در گوشه ی افسرده این دام بمیرم
مپسند که در گوشه تنهایی و غمها
چون شمع ، عیان سوزم و گمنام بمیرم
برچسب:
نویسنده: آتنا نوری
برچسب:
نویسنده: آتنا نوری
برچسب:
نویسنده: آتنا نوری
حمید مصدق...
قلب من و تو را
پیوند جاودانه ی مهری ست در نهان
پیوند جاودانه ی ما ناگسسته باد
تا آخرین دم از نفس واپسین من
این عهد بسته باد .
برچسب:
نویسنده: آتنا نوری
برچسب:
نویسنده: آتنا نوری